ماجراهای این چند روز
سلام جوجوی مامان
اون روز رفته بودیم باغ عمه حمیرا اینا(عمه مامان) توی باغ یک تاب بود تو رو که سوار می کردی خیلی خوشت اومده بود همونجا می خواستی بخوابی .من و بابا هم تصمیم گرفتیم برات یک تاب بخریم .دو سه روز بعدش رفتیم از مغازه برات تاب گر فتیم و اوردیم نصبش کردیم مامانی انقدر از این تاب خوشت میاد که روی تاب اصلا صدات در نمیاد .شمای فسقلی که تا من از چشت گم میشدم شروع میکردی به گریه ولی روی تاب عین دختر خانم های گل میشینی و صدات هم در نمی اد.اون روز گذاشته بودمت روی تاب خودم هم داشتم تو آشپزخونه کار میکردمگهگاهی میامدم و یک تکونی بهت میدادم و میرفتمدنبال کارم.یهو متوجه شدم تو روی تاب خوابت گرفته




پ.ن.لوازم مورد نیاز خواب درا خانم:پتو و پستونک که حتما باید باشند تا درا بخوابه پتو رو میکشی به صورتت
درا وقتی خوابش میاد




درا وقتی همچنان اصرار داره با پا گیتار بزنه




درا وقتی سوار بر اسب هستش(خونه خاله سیما)

البته فکر کنم خر هستش

سوال:حالا میگید چرا دنیا فقط موهای درا کوچولو رو تو همه عکسهاش اینجوری می بنده.
توضیحات:از اونجای که درا خانم گل اجازه نمی دن هیچ تل و گل سر و گیره ای رو سرشون بمونه و در جا همه رو از رو موهای خوشگلش میکنه مامان دنیا هم چاره رو تو این کش ها پیدا کرده چون درا خانم هر چقدر تلاش می کنه نمی تونه این ها رو دربیاره


ماجراهای این چند روز
